سیری در مناجات نامه

  • از
تصویر سیری در مناجات نامه

در طول تاریخ بشر، معلمان، راهنماها و دوستان بزرگی فرستاده شده اند تا به ما کمک کنند تا آنچه را خدا به ما عنایت کرده است به خاطر بسپاریم و شکر گذار باشیم. آنها نمونه ای زیبا و عملی از آنچه که یک انسان می تواند باشد را پیش روی ما قرار داده اند و از این طریق به ما کمک می کنند تا به یاد بیاوریم که ما نیز چه می توانیم باشیم.

پیرعبدالله انصاری از معلمان بزرگ صوفی ایرانی در قرن یازدهم میلادی بود. پیر انصاری در کتاب کوچکی به نام مناجات نامه، دعاهای روشنگرانه‌ای را ثبت کرده است که نشان می‌دهد چگونه او درباره نماز فکر می‌کرد و ما نیز می‌توانیم خود کوچک خود را در برابر قدرت بزرگ فروتن کنیم.

خداوندا!
کار آن کس کند که تواند،
و عطا آن کس بخشد که دارد،
پس رهی چه دارد و چه تواند؟
چون توانایی تو که را توانست؟
و درثناء تو که را زبان است؟
و بی مهر تو که را سرور جان است؟

مانند بسیاری از آموزه های صوفیانه، این دعاها دارای مراتب متعددی هستند. در ظاهر نیاز به فروتنی را نشان می‌دهند، اما وقتی عمیق‌تر می‌نگریم، دعاها به ما امید و شهامت می‌دهند، زیرا به ما یادآوری می‌کنند که خدا معلم، راهنما و دوست نهایی است که می‌خواهد عشق، هماهنگی و زیبایی را از طریق خودمان ابراز کند. و به ما چگونگی زندگی در پرتو نور الهی را بیاموزد.

الهی!
فریاد ازین خواری خود
که کس را ندیدم به زاری خود
فریاد ازین سوز که از فوت تو در جان ما
در عالم کس نیست که ببخشد به روز و زمان ما

الهی!
از حسرت چندان اشک باریدم
که با آب چشم خویش تخم درد بکاریدم
اگر سعادت ازلی دریابم، این همه درد پسندیدم.
ور دیده من به یک بار بر تو آید
در آن دیده خود را نادیدم.

READ  تدابیر حکومتی کوروش

در ظاهر، به نظر می رسد که دعاها چیزی را طلب می کنند، اما در سطحی عمیق تر، جشنی هستند از هدایای گرانبهایی که قبلاً به هر یک از ما اعطا شده است، اگر فقط عقل داشته باشیم که از خود محوری معمول خود بلند شویم. نگاه کنید و جریان عظیم شگفتی، آرامش و قدرتی را که هر لحظه از سوی حضور بخشنده و همیشه مهربان الهی بر ما جاری می شود، در آغوش بگیرید.

الهی!
چون من کیست که این کار را سزیدم؟
اینم بس که صحبت تو را ارزیدم!
جز خداوند مفرمای که خوانند مرا
سزد این نام کسی را که غلام تو بود!

ملک الشعرای بهار در کتاب خود پیر هرات را به عنوان اولین کسی که نثر نوشت معرفی می کند. نثر شیوا از ابتدا در ایران رواج داشته است، اما بیشتر به صورت کلمات قصار بوده است و کتابی که نثری کاملاً شیوا داشته باشد، قبل از قرن ششم دیده نشده است. خواجه عبدالله انصاری نیز نخستین کسی است که به نثر خود شعر سروده است. در کلام پیر هرات، جدای از واژه های پارسی باستان، نشانه های آشکاری از گویش هراتی دیده می شود و امروزه بسیاری از این واژه ها در گفتار مردم این نواحی به کار می رود.

الهی!
مشرب می شناسم، اما واخوردن نمی یارم
دل تشنه و در آرزوی قطره ای میزارم
سقایه مرا سیری نکند
من در طلب یارم.
بر هزار چشمه و جوی گذر کردم
تا بو که دریا دریابم!
در آتش عشق غریقی دیدی؟
من چنانم!
در دریا تشنه ای دیدی؟
من آنم!
راست به متحیری مانم که در بیابانم
فریادم رس که از دست بیدلی به فغانم.

خواجه عبدالله تمام ابعاد زندگی را در وجود خداوند تعریف می کند و جدایی از او را امکان پذیر نمی داند. خواجه حتی پا را فراتر می نهد و زمام زندگی خود را در کفر و ایمان با یک نثر عاشقانه به دست خداوند متعال می دهد زیرا می داند که زندگی بدون او با زندان و مرگ یکی است. از طرفی نیز حاضر است در راه وصل دوست سختی ها پیموده و تا پای جان رهسپار شود.

READ  معرفی چند سامانه رای گیری الکترونیک

الهی!
نه جز از شناخت تو شادی است
نه جز از یافت تو زندگانی
زنده بی تو چون مرده زندانی است
زندگانی بی تو مرگی است
و زنده به تو زنده جاودانی است
بی جان گردم که تو ز من برگردی
ای جان جهان تو کفر و ایمان منی

الهی!
دانی که هرگز در مهر تو شکیبا نبودیم
و به هر کوی که رسیدیم، حلقه در دوستی گرفتیم
و به هر راه که رفتیم
بربوی تو آن راه بریدیم
دل رفت، مبارک باد
ور جان برود درین راه پسندیم.

پیر هرات همانند بسیاری دیگر از بزرگان زندگی را تلفیقی از دو منظر جبر و اختیار می داند چنانکه در جایی می گوید:

الهی!
بود من، بر من تاوان است،
تو یک بار بود خود بر من تابان !
الهی!
معصیت من بر من گران است!
تو رود جود خود بر من باران!
الهی!
جرم من زیر حلم تو پنهان است،
تو پرده عفو خود، بر من گستران.

و در جایی دیگر می گوید:

الهی!
به بهشت و حورا چه نازم!
اگر مرا نفسی دهی،
از آن نفس،
بهشتی سازم!

خواجه عبدالله در مناجات های خود به شیوه ای منحصر به فرد پرده از اسرار نظام خلقت بر می دارد و علاج تمام نیازها و خواسته های بشری را در مناجاتی بی نظیر از خدای خویش مسئلت می نماید.

الهی!
از جود تو هر مفلسی را نصیبی است،
از کرم تو هر دردمندی را طبیبی است،
از سعت رحمت تو هر کسی را بهره ای است.
از بسیاری صوب بر تو هر نیازمندی را قطره ای است،
بر سر هر مومن از تو تاجی است،
در دل هر محب از تو سراجی است،
هر شیفته ای را با تو سروکاری است،
هر منتظری را آخر روزی شرابی و دیداری است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.